شب بیاد موندنی
❤❤❤ هو العزیز ❤❤❤
واااااای ی ی ی ی خدایا چه کیفی میده یکی آدمو سورپرایز کنه
آخ ببخشید دخترک ملوسم ، عزیزترینم سلام سلام سلام
جمعه شب خیلی شب خوبی بود، من کلی غافلگیر شدم، از صبحش زیاد حالم خوب نبود، بعد از ظهر که بابا مهدی اومد خونه گفت که دوست داره امشب شام بریم بیرون، خلاصه منم هماهنگ کردم با مامان و باباهامون و خاله مریم اینا که همگی شام بریم رستوران صفاهان ، وقتی رسیدیم اونجا متوجه شدم که بابا مهدی 2 تا تخت هم از قبل رزرو کرده، یه کم جا خوردم، ولی به روی خودم نیاوردم، خلاصه بعد از خوردن شام و کلی شیطونی شما، و کلی هم نانای کردنت با موسیقی زنده رستوران ،یهو دیدیم آقای خواننده رستوران داره میگه : (( امشب یه سالگرد ازدواج داریم که روی تخت شماره 28 هستند ...))
من که داشتم با شما بازی میکردم و بی تفاوت به حرفای آقای خواننده گوش میکردم ، یهو چشمم افتاد به شماره تختی که نشسته بودیم
... چشمام 4 تا شد
... 28 ... 28 که ماییم
...
یه نگاه به آقای خواننده ![]()
یه نگاه به مهمونا ![]()
یه نگاه به بابا مهدی ... ![]()
هنوز تو بهت و غافلگیری بودم که دیدم یکی از گارسونا تو یه سینی که یه کیک و یه پاکت خیلی خوشگل کنارش بود داره میاد سمت میز ما .روی کیک یه شمع که عدد 7 بود گذاشته بود.
آقای خواننده همون موقع اومد بالای سر تخت ما و یه کم نمک ریخت و تبریک گفت و یه آهنگ هم برامون اجرا کرد.
من : واااااای مهدی چی کار کردی ی ی ی ی؟؟؟؟![]()
مهدی : ![]()
خیلی هیجانزده شدم، اینقدر ذوق کردم که نزدیک بود بزنم زیر گریه.بعد از یه پنج شنبه خسته کننده (از 8 صبح تا 5 بعد از ظهر سرکار بودم ) و یه جمعه که همش مریض بودم و خوابیده بودم این سورپرایز کلی حالمو خوب کرد.خوب که چه عرض کنم، دگرگون کرد .
کادویی هم که برام گرفته بود فوق العاده بود و خیلییییییی دوسش داشتم .
نمیدونستم چه جوری باید ازش تشکر کنم ، واقعاً نمیدونستم...
خلاصه اینم از این شب بیاد موندنی
آتنا خانونم خوشمل ، شما هم تا تونستی با کیک بازی کردی و هی تند تند شمع رو فوت میکردی، از سر تا پات خامه ای شده بود...الهی من فدات بشم.
امیدوارم همه خونواده ها همیشه شاد باشن و با هم مهربون باشن، همدیگرو خوشحال کنن و قدر هم رو بدونن ، الهی آمین


شب بیاد موندنی
